تبلیغات
ناراضی از فرهنگ - تمدن هفت هزار ساله نوروزی

فرهنگ مکمل آموزش و همان پرورش است

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری

پایگاه اطلاع رسانی دولت

مجلس شورای اسلامی

وزارت آموزش و پرورش

خبرگزاری پانا

ضمن خدمت

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo

.::مرجع کد آهنگ::.

.::دریافت کد موزیک::.



تاریخ:جمعه 11 فروردین 1391-12:24 ق.ظ

تمدن هفت هزار ساله نوروزی

 

نوروز سال ۷۰۳۴ میـــترائی   ۳۷۵۰  زرتشتی   ۲۵۷۱ هخامنشی

و ۱۳۹۱ خورشیدی را به همگی هموطنان عزیزم وبه همهء آنهائیکه

این یادگار را گــــــــرامی میـــــــدارند ٬ صمیمانه تبـــــــریک میگویم

 

 

 درود بر مردمی که این عید خجسته را با کتاب آسمانی قرآن مجید متبرک می کنند


 

 

نوروز سال ۷۰۳۴ میـــترائی   ۳۷۵۰  زرتشتی   ۲۵۷۱ هخامنشی

و ۱۳۹۱ خورشیدی را به همگی هموطنان عزیزم وبه همهء آنهائیکه

این یادگار را گــــــــرامی میـــــــدارند ٬ صمیمانه تبـــــــریک میگویم


 

امروزه نوروز بزرگترین جشن باستانی ایرانیان است.  گستره ی این جشن نه تنها در ایران که در میان تیره های گوناگون آریایی و جدای مانده از میهن است. چه در کردستان و چه در آذرآبادگان و چه بلوچستان و در میان تیره های بختیاری و لر و تالشی و تاجیک و افغان و.... این جشن با شکوه بزرگ و درخوری برگزار میشود. و این همان چیزیست که ایرانیان و تیره های آریایی برای یکپارچگی نیازمندند.

 نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران کهن پر شکوه ترین جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است که روایت های تاریخ درباره پیدایش آن بسیار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردین یا « فرودگان » است که یاد آور اجداد و نیاکان ما بود و چنان می پنداشتند که در پنج شب ، روان پاک مردگان ، برای دیدار سامان  زندگی و روزگار بازماندگان به زمین فرود می آیند و در خانه و آشیانه خویش سرگرم تماشا و دیدار  می شوند . اگرخانه روشن و پاکیزه و باشندگان(ساکنان) آن آسوده و شاد باشند ، روان درگذشتگان مسرور و سر افراز برمی گردند. اما اگر جز این باشد، آنان اندوهگین وناراحت به جایگاه خویش باز می گردند و تا سال آینده چشم براه می نشینند.

فردوسی بزرگ درباره ی پیدایش نوروز چنین میگوید:

 

چو خورشید تابان میان هوا          نشسته برو شاه فرمانروا

   به جمشید بر گوهر افشاندند         مران روز را روز نو خواندند

 درباره ی پیدایش نوروز در روایتی دیگر چنین آمده است که نیشکر را جمشید در این روز یافت و مردم از پیدایش  آن در شگفت شدند . پس جمشید دستور داد تا از ( شهد آن ) شکر ساختند و به مردم پیشکش کنند. از این رو ، آن را نوروز نامیدند.

 همچنین گفته شده که اهریمن ، بلای خشکسالی و قحطی را بر زمین فرو نشانید . اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و درپایان  او را شکست داد . آنگاه خشکسالی، قحطی و گجستگی را بر روی زمین از ریشه بخشکانید و به زمین بازگشت با بازگشت وی درختان و هر نهال و چوب خشکی سبز شدند . پس مردم این روز را « نوروز » خواندند و هر کس به یمن و خجستگی  در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه نشانیدن در ایام نوروز از آن زمان به امروز بجای مانده است.

   سر سال نو هرمز فروردین         بر آسوده از رنج روی زمین

         بزرگان به شادی بیاراستند          می و جام و رامشگران خواستند

     چنین جشن فرخ از آن روزگار            بما ماند از آن خسروان یادگار

نوروز در تخت جمشید و استوره ی آن:

همانگونه که گفته شد‚ افزون بر ریخت دیوانی پارسه، یکی از کاربرد های دیگر تخت جمشید برگزاری جشن نوروز در آنجا بوده.

در اینجا به برخی از  فرنودهای استوره ای جشن نوروز خواهیم پرداخت.یکی از آنها باورمندی به فرود آمدن فروهرها در نوروز است.

 باور دیگر این است که در نوروز فروهر انسان از آسمان به زمین آمد و در کالبد انسان جای گرفت و در این روز فروهر درگذشتگان به زمین باز میگردد. (آیین خانه تکانی به گمان بالا انگیزه ی همین استوره بوده تا روانهای فرود آمده از هر گونه پلیدی و ناپاکی دور بمانند)

 در استوره دیگر آمده است نوروز نخستین روز پادشاهی جمشید پس از ساختن کاخی با شکوه است و استوره دیگر نوروز را روزی میداند که جمشید یگان های اندازه گیری را تایین نمود. یگان اندازه گیری درازا 1 بند انگشت (اینچ) در پارسه به کار میرفته که هر یگان آن برابر 2.2 سانتیمتر بوده.

در خیام نامه آمده است :

 چون از امیری جمشید 421 سال گذشت ، جهان از او یکسره راست همی آمد .ایران و ایرانیان هم مطیع و مرید او شدند تا بفرمود گرمابه های بسیار ساختند و سیم و زر از معادن بر آوردند و دیبای ابریشمی بافتند که آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشنی بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردین آید ، آن روز را جشن گیرند.

 

در میان تیره های آریایی که باشنده ی راستین ایران زمین بودند، جشن سال نو در به دو گونه زیر بوده است :

 آریاییها در روزگاران باستانی دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما دارای دو ماه و فصل گرما دارای ده ماه می شد . ولی پس از مدتی ، تابستان دارای هفت ماه و زمستان دارای پنج ماه شد . در هر یک از این دو فصل جشنی برگزار می کردند که هر دو این جشنها را آغاز سال نو گفته می شد. در جشن نخست که به هنگام آغاز فصل گرما یعنی به هنگامی که گله ها را از آغل به چمنهای سبز و خرم می کشانیدند و از دیدن چهره ی گرمابخش خورشید شاد می شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز می شد . در این روزها گله را به آغل باز می گرداندند و با توشه های اندوخته از آنها نگهداری می کردند . بر پایه گواهی ها و داده ها ، جشن نوروز حتی به هنگام تدوین بخش کهن اوستا نیز در آغاز بهار بر پا می شده و شاید به ریختی که اکنون بر ما نمایان نیست آن را در برج مزبور ثابت نگاه می داشتند .

 جشن نوروز شش روز پشت سر هم دنبال میشد و در این روزها ، فرماندهان بار عام می دادند و مهتران خاندان خود را به ترتیب می پذیرفتند و به حاضران عیدی می دادند . در روز نخست سال مردم زود از خواب برمی خواستند ، به کنار نهرها و کاریز ها و خود را می شستند و به یکدیگر آب می پاشیدند و شیرینی تعارف می کردند . پگاه پیش از آنکه سخنی گویند ، شکر یا عسل می خورند و برای نگهداری بدن از نا خوشی ها و بدبختی ها روغن به تن می مالیدند.

 

    ابزارهایی که در زمان جمشید پادشاه استوره ای  ایران ساخته شد:

جنگ افزارهای گوناگون:

بفر کیی نرم کرد آهنا                  ***        چو خود و زره کرد و چون جوشنا

چو خفتان و تیغ و چو بر گستوان   ***        همه کرد پیدا بروشن روان

بافتن پارچه و دوختن و شستن آن:

زکتان ابریشم و موی قز            ***         قصب کرد پرمایه دیبا و خز

بیاموختشان رشتن و تافتن          ***         بتار اندرون پود را بافتن

چو شد بافته شستن و دوختن       ***          گرفتند از و یکسر آموختن

خشت و گچ:

بفرمود پس دیو ناپاک را           ***     بآب اندر آمیختن خاک را

      هر آنچ از گل آمد چو بشناختند     ***       سبک خشت را کالبد ساختند

         بسنگ و به گچ دیو دیوار کرد            ***           نخست از برش هندسی کار کرد

ساختن گرمابه و کاخ:

 چو گرمابه و کاخهای بلند         ***     چو ایران که باشد پناه از گزند

سیم و زر و یاقوت:

   بچنگ آمدش چند گونه گهر          ***       چو یاقوت و بیجاده و سیم زر

پزشکی و درمان:

پزشکی و درمان هر درد مند     ***       در تندرستی و راه گزند

کشتی و دریانوردی:

گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب  ***   ز کشور به کشور گرفتی شتاب


 اما نوروز ، پس از مرگ جمشید(جمشیدیان) نیز زندگی خود را دنبال کرد. نوروز از همه ی تاخت و تازهای مغولها، یونانیان، تازیان، ترکها و... جان سالم بدر برد. چرا که نوروز در خون مردمان آریایی جاریست.

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر